تبليغاتX
نقاشان جهان
آشنایی با نقاشان جهان
هنر ما را از امور جزیی و زود گذر به جهان کلی و ابدی می کشاند

مارلن دوما یک سوپر استار است و همهٔ خصوصیات یک سوپر استار امروزی را دارد. زن است. موضوعات پرسروصدا می کشد. کارهایش با قیمت های آنچنانی به فروش می رسد. جایزه می گیرد و خلاصه باب روز است. طی دو قرن گذشته، نقاشی با دو چالش جدی روبرو شد. یکی اختراع دوربین عکاسی، دیگری ادعای هنرمندان که این رسانه بیشترین ظرفیت خود را بروز داده و نوآوری و ادامهٔ مسیر در خارج شدن از سطح دو بعدی مقدور است. هر دو چالش باعث ابداع زبانها و امکانات بیان بصری جدید و متنوعی شد. برای ما جالب بود که مارلن دوما از همهٔ این دستاوردها، از اکسپرسیونیسم گرفته تا عکاسی و اینستالیشن و کانسپچوال آرت و... چنین به جدیت بهره می گیرد و با این حال با ساده ترین و قدیمی ترین ابزار نقاشی (آب مرکب) چنین بدیع «نقاشی» می کشد و به فرماسیونی بدیع و زیبایی شناسی خاص خود می رسد. چنین ساده وروان نقاشی می کشد و چنین حساس لایه های رقیق مرکب را بر سطح سفید می گذارد و چنین مسلط حالتی که در مدل دیده و جذب کرده در نوع نگاه خود هضم می کند. چنین نقادانه در رفتارها و کنش های آدمیان اطراف خود می نگرد و پرتره هایش اینگونه در لایه های زیرین ذهن ما نفوذ می کنند. انتشار بسیاری از نقاشی های او با هنجارهای اخلاقی جامعهٔ ما همخوانی ندارد.اما جالب است دیدن احساس و درک و حالت و معنایی جدید در قدیمی ترین ژانر نقاشی، یعنی نقاشی از پرترهٔ انسان. نقاشی هنوز ظرفیتهای بسیاری دارد.

مارلن دوما هنرمندی كه به‌تازگي بيش از پيش مورد توجه منتقدان قرار گرفته با دستاويز قراردادن مضامين متنوع از مذهب گرفته تا پورنوگرافي و تبعيض، مطبوعات و يا حس مادري، به كندوكاو در درون‌مايه‌هاي جدي و نابساماني مي‌پردازد كه نگاه تماشاگر را به چالش مي‌طلبد. فيگورهاي مستهجن و تصاوير نيشداري كه به دست او خلق شده‌اند از هلند تابي‌ينال ونيز ۱۹۹۵ را درنورديده‌اند.

 

مارلن دوما در سال ۱۹۵۳ در Captown در آفريقاي جنوبي متولد شد، در مدرسه هنرهاي زيباي Capmichlis به تحصيل پرداخت و در ۲۳ سالگي در هلند اقامت گزيد و تحصيلات خود را در آتليه ۶۳ هارلم تكميل نمود. پنج سال بعد به (VII Cassel Documenta) رفت و به مطالعه در زمينه هنر معاصر هلند پرداخت.

 

در يك بررسي كلي مي‌توان گفت آثار مارلن دوما در ابتدا رنگ و بويي مفهومي داشت و از تكنيك‌هاي متعددي (كلاژ نقاشي، طراحي، چيدمان و نوشتار) در خدمت هدفي سياسي بهره‌جست. وي در كارهاي اوليه به‌خصوصي از تكنيك كلاژ استفاده مي‌كرد. آثار بعدي وي به مقدار بيشتري احساس گرا شده و گاهاً حالتي كارتوني پيدا كردند. در سال هاي دهه ۸۰ و ۹۰ او توجه خود را بيشتر به خطوط چهره و پيكره زن و نمايش آن معطوف كرد بدون اين‌كه رويكردهاي اعتراض‌آميز خود را كنار گذارد، او كه حالا به يك كارشناس هنرهاي تجسمي و نويسنده تبديل شده بود به طور خستگي‌ناپذيري شروع به چاپ آثار و نمايش اولين پرتره‌هاي خود كرد و اولين نمايشگاه اختصاصيش را در ۱۹۷۹ در پاريس برگزار نمود. به‌طور كلي از هنگامي كه وي شروع به نمايش آثار خود كرد و تا كنون موضوع كار وي ثابت بوده است.

پيكره‌هاي آدمي، بدن‌هاي برهنه و تك‌چهره‌ها، موضوعات كلاسيك و مكرر دنياي هنر قالب نقاشي‌ها و طراحي‌هاي وي را تشكيل مي‌دهند. اگر چه بيان فيگوراتيو رابطه‌‌اي نزديك با توصيف واقعيت دارد، اما دوما در حقيقت بيان فيگوراتيو را به شيوه‌اي موذيانه به‌كار مي‌گيرد و همان‌گونه كه فرناندلژه در جايي مي‌گويد: «حقيقتاً مي‌دانم كه وجه تمايز موضوع نو وكهنه چيست. تنها چيزي كه به‌نظر من وجود دارد، برداشت‌هاي متفاوت از هر موضوع است.» رويكرد تازه دوما نيز به موضوعات مكرر دنياي هنر از دوما چهره‌اي متفاوت، مطرح و قابل تامل در ميان هنرمندان معاصر ساخته است، در آثار وي تعدد متدها و موضوعات، شيطنتي كه با آن بيننده را به‌سوي موضوع مي‌كشاند و از آن دور مي‌كند جاي نقد دارد: فمينيسم، نئوكانسپچواليسم، اكسپرسيونيسم و ديگر ايسم‌ها بي‌شك در مورد وي مصداق پيدا مي‌كند، همگي مثل رابطه‌ي نامطمئن بين روشنبرگ (Rauchenberg)، ريشتر (Richter)، بيكن (Bacen) يا بولتانسكي (Boltanski).

 

دوما در يك تصوير واحد، امكانات و مقتضيات گوناگون را تركيب مي‌كند و آن‌هم نه به صورت لايه‌ها و هم‌نشيني‌هايي كه يكديگر را خنثي مي‌كند بلكه به سان موقعيتي آشوبناك كه در آن همه چيز در آن واحد و با هم در حال روي‌دادن است و هر بخشي از آن به‌ نوبه خود مهم و قابل توجه است. وي بر اين باور است كه تمام اشكال تجربه انساني و تمام دانش‌ها از درون با يكديگر پيوسته‌اند، و او اين پيوستگي را با زباني سرشار به‌نمايش مي‌گذارد، در كارهاي او مي‌بينيم كه بخش‌هاي كامل و با دقت اجرا شده، ناگهان به ‌خط‌خطي تبديل مي‌شود، و موضوعات قابل شناسايي و مشخص به يكباره به ابهام يا انتزاع مي‌گردد، اين رويكرد پويا و چندگانه، كار او را در مرز واقعيت و خيال، و ذهنيت و بازنمايي قرار مي‌‌دهد كار او به‌طور مساوي بر منطق و احساس بنا شده است.

 

 

خصوصيت ديگر در كار مارلن دوما متن است. متن جزء جدايي‌ناپذير كار مارلن دوماست. وي يك نويسنده است و كار او هم شاعرانه است و هم برانگيزاننده، متن او حال و هواي زبان خشن و وحشي خياباني را دارد. عنوان‌ها و متن‌هايي كه با كار او در هم تنيده‌اند، محتوا و معناي آثار را از تصوير صرف به سطوحي ديگر مي‌كشاند در بي‌واسطگي طراحي‌هاي او كه بازتابي از وقايع روزمره‌اند آميزش بي‌پرواي متن و تصوير را شاهد هستيم. براي مثال در طراحي مركبي «اسكيس براي يك بناي يادبود صلح» ۱۹۹۳ يك آلت تناسلي مردانه در ابعادي بزرگ را نشان مي‌دهد كه به دار آويخته شده است. در زمين پايين آن دو پيكر كاريكاتوري كوچك مشاهده مي شود، كه دستهايشان را تكان مي‌دهند. عنوان اثر كه «اسكيس براي يك بناي يادبود صلح» نام دارد، لحني طنزآميز به بزرگداشت فالوس توسط آدمي مي‌دهد؛ اين جمله مجسمه‌هاي بسيار بزرگي را هدف قرار مي‌دهد كه با مضمون صلح ساخته شده‌اند. به‌ويژه برخي مجسمه‌هاي آلمان پس از جنگ، كه با كيفيت افراشته، و جهت‌گيري عمودي خود بيشتر نماد جنگ به شمار مي‌آيند تا يادماني براي صلح.

 آثار دوما را به‌ندرت خالي از طنز و كنايه مي‌توان يافت و اين ويژگي تصاويري را كه به‌خودي خود بيش از اندازه خوددار و مغموم‌اند به تحرك در مي‌آورد. دوما اغلب از متن به صورت استعاري استفاده مي‌كندو موضوعات مختلف را به‌گونه‌اي به هم ارتباط مي‌دهد كه اصل و ماهيت هنر راهدف قرار مي‌دهند، دوما غالباً با استفاده از اين متن‌هاي كنايه‌آميز دنياي هنر معاصر و نقد و تفسير را مورد استهزا قرار مي‌دهد. هدف طنز و كنايه‌ وي دنياي هنري است كه خود را خيلي جدي مي‌گيرد و زرق و برق و دبدبه را با عمق و ژرفاي حقيقي اشتباه مي‌كند، و بدينسان هر لحظه از جوهره زندگاني بيشتر فاصله مي‌گيرد همچنين معيار زيبايي رويكردهاي نيشدار او در مورد نقد و دنياي هنر معاصر حكايت از بي‌عيب و نقص بودن آثار مارلن دوما دارد.

 

او در سال ۱۹۸۷ نوشته‌اي كوتاه را با عنوان «نقد بس است» منتشر ساخت كه در ادامه ديگر نوشته‌ها، طرح‌ها و ديگر كارهاي او درباره عناد وي نسبت به تفسير به‌عنوان مسئله محوري آثار او، همچون مثبت جلوه‌دادن يا به عبارتي دلخوشي يك تعريف منفي است كه از حذف و يا پيچدگي نگاه هنرمند نشات مي‌گيرد. عناوين فكاهي برخي كارهاي او شاهدي بر اين ادعاست: (تفسير گريز)، (دوشيزه مورد تفسير واقع شده) كه در آن دختري را نشان مي‌دهد كه دامن خود را بالا زده و تمركز چشم بيننده در بين دوپاي دختر جلب مي‌شود و اثري به‌نام «انتظار معني دادن» كه در آن مدل بي‌حركت به‌نظر مي‌رسد منتظر است تا كسي معنايي به او بدهد؛ عناويني كه او با دقت هر‌چه تمام‌تر براي آثار خود برمي‌گزيند، همزمان با اين‌كه تصوير را مخدوش مي‌سازد و تماشاگر را از فهم آن دورتر مي‌كند حاكي از نشانه‌هايي نيز هست، براي مثال (Coverup)، نشان دهنده‌ي دختري بسيار كوچك است كه صورت خود را با گوشه دامن خود كه بالا آمده است، مي‌پوشاند. نشانه‌هاي كه محرك تفسير اثر مي‌باشد، و مارلن دوما با جمله‌اي كوتاه به آن پاسخ مي‌دهد: «اين قسمتي از نقاشي است.» اين رويكرد مارلن دوما به تفسير باعث شده منتقدان اغلب او را متهم كنند كه براي پنهان كردن ضعف در هدف و مقصود، اقدام به جنجال‌آفريني مي‌كند.

مارلن دوما در دفاع از خود مي‌گويد: «آن‌ها در جستجوي نشانه‌اي هستند تا از برخي چيزها بيرون كشند

 

او ترجيح مي‌دهد از القائات حرف بزند، وي كه به بررسي تقابل بين ارائه و هدف مي‌پردازد، به خلاقيت بيننده در تفسير خود بها مي‌دهد تا واقعيت محتمل اثر هنري، او مي‌نويسد: «هنر قورباغه‌ايست كه قبل از اين‌كه ماهيت واقعي خود را نشان دهد، بايستي در آغوش گرفت و بوسيد.» او مي‌افزايد: «گمان نمي‌كنم نگاه كردن به يك اثر هنري يك تجربه فرهنگي صرف باشد و باور نمي‌كنم كه تجربه‌اي منفعلانه باشد

 

هنگامي كه تماشاگر در حين قضاوت در مورد اثر هنري تحت‌تاثير آن قرار مي‌گيرد، خود به‌يك خالق و آفريننده هنري تبديل مي‌گردد و بايستي مسئولبت نگاه خود را برعهده گيرد

دوما در نقاشي‌هاي خود كه گاهاً ابعاد كوچكي دارند، زبان اشاره را به عنوان شيوه‌اي از ارتباط به‌كار گرفته است. در اثر (آزادي، ۱۹۹۲) قرارگيري بي پرواي دختر برهنه و وضعيت بي قواره اين پيكر كه بازوان خود را به دوسو باز كرده بيشتر حالت شرم و خجالت را القا مي‌كند تا آزاد شدن را.



دوما در اثر ديگرش به‌نام نقاش ۱۹۹۴ دختر كوچكي را ايستاده با دست‌هاي باز كه يكي از آن‌ها قرمز و ديگري آبي است به تصوير كشيده است؛ «نقاش» كه از روي عكسي از هلنا دختر خود دوما نقاشي شده فعل ازلي و ابدي نقاشي را زنده مي‌سازد؛ وضعيت برهنه، نگاهي كه به مخاطب دوخته شده، دستان آغشته به‌رنگ همه و همه تصويري ازلي از نقاش به ما مي‌دهد و نقاشي كردن را با وجود جسماني مرتبط مي‌سازد در اين اثر سوژه قصد دارد ذهن مخاطب را ميان هنر و بازي بچه‌گانه در حالتي معلق شركت دهد. دوما كه ديدي عاطفي و عميق نيز نسبت به مسئله انسان و به‌خصوص انسان‌هاي ضعيف و ستمديده دارد در بخشي ديگر از آثارش معني طراحي‌هاي سياه ۱۹۹۲ (۱۰۰ طرح) كوشيده تا لگدمال شدن چهره سياه‌پوستان توسط مطبوعات را نشان دهد؛ معرفي و حضور اين مجموعه سياه‌پوستان، احساسات متغير و متعارفي درباره تقسيم‌بندي‌هاي نژادي در بيننده برمي‌انگيزد. بيننده با ديدن اين‌ها به‌ياد كتاب‌هاي دبيرستاني با عكس‌هايي از قبايل بدوي مي‌افتد، يعني ابداعات قوم‌شناسانه‌اي كه مشابه كاتالوگي از گياهان مناطق حاره عمل مي‌كنند. سياهي ملا‌اور كارهاي دوما در عين‌حال حسي از وحشت نيز برمي‌انگيزد

 

اين آثار گرچه در هر مكاني تاثيرگذاري خود را دارند، اما نبايد فراموش كرد دوما در افريقاي جنوبي بزرگ شده است جايي كه سياست آپارتايد در تمامي زندگي نفوذ داشت؛ از طرفي در اين دسته از طراحي‌ها مهارت و قدرت طراحي دست دوما به بهترين شكل آشكار است. برخي از اين طراحي‌ها با لكه‌هاي مركب كه بر سطح كاغذ حركت كرده آغاز شده، سپس هنرمند روي جزئيات سر با استفاده از لكه‌هاي مركب آبكي كار كرده است. در بعضي موارد وي نخست خط دور را كشيده و سپس داخل آن را پر كرده است، اتفاق و عمد در اين آثار در تعادلي دقيق و پويا قرار رگفته‌اند. دوما با استفاده از كنتراست‌هاي نه‌چندان پيچيده بين نور و تاريكي، به جلوه حجم‌نمايي شايان توجهي دست‌يافته است، بعضي مواقع اين سطح آب مركب مانند پوست‌آدمي با شفافيت آن است و لكه‌ها و خطوطي كه در كلوز‌اپي از يك چهره مشهودند، در آن‌ها به‌چشم مي‌آيد.

 

پروژه ديگري كه دوما به آن پرداخته و از مجموعه‌هاي معروف وي محسوب مي‌شود مجموعه «مؤنث» شامل ۲۱۰ تصوير زن مي‌باشد كه همگي با هم متفاوت‌اند هر يك از آن‌ها ويژگي فردي خود را داراست، اما با اين‌همه، همگي آن‌ها در عنوان زن با يكديگر شريكند. اگر از زاويه‌اي ديگر به آن‌ها بنگريم، گويي تمام اين چهره‌ها تغيير هويت داده و به يك زن واحد تعلق دارند.

 

همچنان كه چاكاخان Chakakhan چنين نوا سر مي‌دهد: «من تمام زنان هستم، همه آن‌ها در من‌‌اند.» طبقه‌بندي هاي انساني همگي به يك طريق عمل مي‌كند: آن‌ها رده‌بندي و نظم‌دهي را بر اساس شباهت‌ها استوار مي‌كنند. شباهت‌هاي زيست‌شناختي، سياسي يا هر چيز ديگر؛ ايده‌اي كه در پشت اين تقسيم‌بندي‌ها وجود دارد همواره يكي است.تفاوت‌هايي بين يكي با ديگري را بيرون مي‌كشند و بر اين مبنا قضاوت مي‌كنند.

 

 

همچنين كشيدن پرتره‌اي كه شباهت به انساني خاص را مطرح كند نيز مد نظر نيست بلكه نمايش تنوع و گونه‌گوني بي‌پايان احساسات و عواطف و توجه به آسيب‌پذيري اين چهره‌ها مهم است، مارلن دوما در دو مجموعه فوق الذكر مقوله تقسيم‌بندي و تمايز بر اساس معيار شباهت را به چالش مي‌طلبد. وي كه با دوگانگي خويش و ديگري و تنهايي بي‌پاياني كه لازمه آن ‌است درگير شده، مي‌كوشد تا پلي بين خودش و همه «ديگران» بزند و گروه‌ها و طبقه‌ها را با تكيه بر شباهت‌هايشان به‌هم پيوند دهد. اين برخورد نقدي كنايه‌اميز است به رويه آدمي كه جهان را به گروه‌ها و طبقه‌هاي مختلف تقسيم كرده و هر بخشي را با تعاريف و مشخصات مختلف مخصوص متمايز نموده است.

 

در مجموعه ديگري كه دوما با نام «مسيح » (Jesus sevene) در سال ۱۹۹۴ پديدآورده ۲۱ طرح كه عدم تناسب رنگ‌ها و اشل در آن‌ها به‌كار رفته معيارهاي پرتره ناديه گرفته شده حاشيه‌هاي صورت‌ها به‌ندرت ناهمگن هستند اما به هيچ‌وجه شبيه هم نيستند، به تاييد برداشت بورژوا مي‌پردازد. برداشتي كه آن را خاص بودن فرد مي‌داند. مارلن دوما در اين مجموعه پرتره‌هايي از دوستان خود با حالتي آرام را به تصوير كشيده است. چهره‌هايي كه در كنار هم گذاشته شده‌اند و از سلسله مراتب تركيبي برخوردار نيستند. جنبه آني و فردي آن‌ها مشابه يك پرتره مورد توجه قرار گرفته است. حضور آن‌ها، تنها بعد از آن‌كه مورد ديد تماشاگر قرار گرفته تثبيت مي‌شود، در حالي‌كه در نهايت ارتباط بين چهره‌ها مشخص مي‌شود. تنشي كه در اينجا بيشتر مورد كنكاش واقع شده تنشي است كه فرد را در تقابل با جمع قرار مي‌دهد و وجود و جمع و تفاوت را شرط وجود فردي معرفي مي‌كند. تمام گرايشات و اهداف تبعيض‌آميز نيز حذف شده‌اند.

 

اين مجموعه تقريباً همواره با عكس و عكاسي، جنبه‌ي عيني به‌خود گرفته‌اند.

ليكن اين خويشتن‌هاي چندگانه از عكس‌هاي اصلي مادي‌ترند. اما در عين حال چنان محو و سبك‌اند كه به اثر نفس آدمي بر روي شيشه مي‌ماند. به‌طور كلي دوما اساس شيوه‌ي نقاشي خود را بر خصلت مبهم، غيرعادي و گريزپا‌ي تصاوير عكاسي شده بنا نهاده است.

 

او آن‌ها را از مجلات، كارت پستال‌ها و يا‌ آرشيوهاي خصوصي جمع مي‌كند و اين عكس‌ها را تصاوير اتفاقي كه تجارب جديد را به همراه خواهند آورد توصيف مي‌كند. از نظر او انتخاب يك موضوع تنها يكي از مواد اوليه كار است. او مي‌گويد: «سعي نمي‌كنم كه از عكاسي تقليد كنم، بلكه سعي مي‌‌كنم از آن استفاده كنم» كليشه عكاسي كه همواره تماشايي و بي‌جان است، نزد مارلن دوما همواره نقش بدن‌هايي غايب را ايفا مي‌كند كه شهوانتيي ماليخوليايي را القا مي‌كند كه شهوانيتي ماليخوليايي را رنگ و رو مي‌بخشند. او تصاوير عكاسي را انتخاب مي‌كند، آن‌ها را از نظر بصري دوباره احيا كرده و واقعيتي از خودشان به آن‌ها مي‌بخشد، در اين راه ما مي‌توانيم شاهد مسير پيچيده و ناصافي كه بين هدف و نتيجه وجود دارد باشيم

در مجموع آن‌چه آثار دوما را يگانه مي‌سازد حاصل نگاه‌هاي عميق فراوان دوما قبل از اقدام به كار هنري بوده و هستند. بنابراين او خود را بيشتر با تاثير عاطفي تصوير درگير مي‌كند تا شباهت سازي. از اين‌رو از ساخت و ساز دقيق جزئيات و پس‌زمينه‌ها جلوگيري مي‌كند. وي در تازه‌ترين نقاشي‌هاي خود رنگ را با خساست و خودداري به‌كار مي‌برد و برخورد ساده و سردستي و مشكلات و معايب تركيب‌بندي پس‌زمينه و موضوع به اين‌كارها كيفيتي طراحي‌وار مي‌دهد گويي طرح‌هايي هستند كه با رنگ كشيده شده است.

به‌طور كلي دوما در آثارش از تفسير و بيان ساده و صريح و سر راست خودداري مي‌كند و در عوض شبكه‌اي پيچيده از مباحث و موضوعات را طرح مي‌نمايد. وي به مخاطبان خود اين بخت را مي‌دهد كه موضوع بصري او را به‌ خود نسبت دهند و آن را از آن خود بدانند. بدين ترتيب كيفيتي شاخص به تصوير بدهند. اساس اين بازسازي بي‌انتها، بر اين آگاهي استوار است كه اطمينان و اعتمادهاي ما همگي بر باد بنا شده‌اند؛ هيچ چيز ثابت و قطعي وجود ندارد و زندگي سيلان مداومي است و جايگاه ما و روابط ما همواره در حال تغيير است، بدينسان نه هماهنگي باقي مي‌ماند و نه زيبايي‌شناسي بلكه آن‌چه مي‌ماند وضعيتي از چالش‌ و درگيري دائمي است، كه در قلب آثار وي به‌چشم مي‌خورد. كسي كه براي اولين بار كار او را ببيند نسبت به مشغله‌ها و دغدغه‌هاي ذهني او و آن‌چه انگيزه او بوده، بينش و ديدگاهي به‌دست مي‌آورد. محور كار او به طور عمده انسان‌هاهستند، با تمام گوناگوني و غيرقابل درك بودنشان، مردم با برهم كنش تجربياتشان، احساسات و باورهايشان و ارتباطشان با دنياي ناپايداري كه در آن زندگي مي‌كنند جايي كه روزانه شاهد جنگ‌ها و درگيري‌هايي سياسي و اجتماعي است

 

و در طي هر شب هر يك از قاتلان روز مي‌تواند به قرباني شب تبديل شود. امروز ما خويش را از قيد و بند قوانين ارتباط جنسي آزاد كرده‌ايم، و تمام ايدئولوژي‌ها به چالش كشيده شده‌اند. هويت‌ها متغيرند، موقعيت‌ها در تغيير و تزلزل‌اند و اين تنها واقعيت محتوم است. مارلن دوما هنرمندي است كه از اين دوگانگي و تضادها آگاه است كار او ما را متقاعد مي‌كند كه تنها به خويشتن مي‌توانيم تكيه كنيم. وي مفاهيم خود را نه به صورت مفسري بدبين و بي‌طرف از وجود انساني، بلكه از منظر درگيري عميق و شخصي بيان مي‌دارد.

در برابر كار او نمي‌توان بي‌تفاوت ماند؛ كار او ما را ميخكوب مي‌كند، و ضربان زندگي را به تپش درمي‌آورد.

 

ـ لازم به ذكر است كه فيلمي مستند در سال ۱۹۹۷ به كارگرداني رادلف اون هويس و جوست ورهي در مورد مارلن دوما با عنوان «بانوي مورد تفسير واقع شده» (Miss Interpreted) ساخته شده است.

 

منايع؛

 

- realism in ۲۰ century  painting: Berndan Prendeville Thames & Hudson ۲۰۰۱

 

 Marlen Dumas exhibition catalog Name No Name ۲۰۰۲/۶/۲۲ until ۲۰۰۲/۰۹/۲۹

 

۳- L OEIL No.۵۱ Nowamber ۲۰۰۲

 

  Art at the turn of the millennium taschen ۱۹۹۹.koln

 

 هنر و انديشه‌هاي اهل هنر، چارلز هوستون، پل وود. ترجمه مينا نوائي. جلد دوم چاپ اول. بهار ۷۷

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 22  توسط الناز جوانی | 
عاقل مشو که غم ديگران خوري ديوانه شو که ديگران غمت خورن
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 20  توسط الناز جوانی | 
مطالب جدی را آسان بگیرید و مطالب آسان را جدی

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22  توسط الناز جوانی | 

تحصیل ، کشف تدریجی نادانی و جهل است.

 

     

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 0  توسط الناز جوانی | 

فکر کردن ، سخت ترین کار بشر است.

 

 

  

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 0  توسط الناز جوانی | 
زندگی هدیه است. آنرا دور نریزید.

 

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 21  توسط الناز جوانی | 

کسی که هنری ندارد، دشمنی هم ندارد

 

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0  توسط الناز جوانی | 

حقيقت آدم ها آن نيست كه بر شما آشكار مي كنند، بلكه آن است كه از آشكار كردنش بر شما عاجزند، بنابر اين اگر مي خواهيد آنها را بشناسيد به آنچه مي گويند گوش ندهيد، بلكه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش بسپاريد.

 

 

        جبران خليل جبران

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 22  توسط الناز جوانی | 
برای جوانمردی و مروتی که به هر کس می‌کنی، انتظار هیچ پاداشی نداشته باش

    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 1  توسط الناز جوانی | 

...و چشم انداز این جهان آینده چشم اندازی فراسوی تکنولوژی بود که یکی از دو صورت زیر را داشت:یا جهانی بود خراب و ویران ، یا مبهم تر آن که جهانی می شد که اجزای آن از نو به شکلی با معنا اما غیره منتظره باهم ترکیب می شدند.

قسمتهایی از رمان (برج)

 

 

 

 

 

 

odd nerdrum 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 22  توسط الناز جوانی | 
 

هرگز قدرت انسانهای احمق را در گروه‌های بزرگ دَستِ کم نگیر

 

 

lucian freud  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 2  توسط الناز جوانی |